متضاد دوست داشتن نفــــــــــــــرت نیست

بی تفاوت بودنه ...

یاد حرفهای پدر ژپتو به پینوکیو می افتم که می گفت: پینوکیو! چوبی بمان؛ ادم ها سنگی اند، دنیایشان قشنگ نیست ...

خدا ...


بس شاخه هاي ياس ومريم فرق دارن

د اري اگر بسيار اگر كم فرق دارند 

شادم تصور ميكني وقتي نداني

لبخند هاي شادي وغم فرق دارند 

بر عكس ميگردم طواف خانه ات را

ديوانه ها ادم به ادم فرق دارند

من با يقين كافر جهان با شك مسلمان 

با اين حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشته عشقت نظر كن

بروانه هاي مرده با هم فرق دارند ...


همه ما بشکلی، در زندگی یکدیگر موثریم و من فکر میکنم که اصلی ترین هنر، این است که همیشه فاصله ها را حفظ کنیم .
اگر بیش از حد به هم نزدیک شویم ، میسوزیم و اگر بیش از حد از یکدیگر دور شویم، یخ میبندیم.
باید بیاموزیم که فاصله ی مناسب را حفظ کنیم و از آنجا تکان نخوریم.
این آموختن نیز همانند دیگر چیزهایی که ازاعماق وجود میآموزیم، تنها با تجربه ای سخت، امکان پذیر است. باید بهای آنرا بپردازیم...

***
و از طرفی
ما میخواهیم دوستمان بدارند ،خواستن در این جمله زیادی است،
بهتر است بگوییم در آرزوی آن هستیم که دوستمان بدارند، صمیمانه و ساده لوحانه در آرزوی آنیم که دوستمان بدارند، اما در باور و رویایمان اشتباه میکنیم،
آنچه در واقع آرزویش را داریم این است که ما را ترجیح دهند،
دوست بدارند، ولی کمی بیشتر از دیگران ترجیحمان دهند،
ما عشق و ترجیح را با هم اشتباه میگیریم.
حالا من میخوام بگم عشق بدون ترجیح، احمقانه ترین نوع علاقه است.

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”

اما به دیگران هم دلسپرده ام

از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم ...

به خاطر بسپار : دو چیز دراین دنیا ازهمه زیباتر است ؛آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده !


فراموش نکن : هرگز لازم نیست که از کوهی بالا بروی تا بفهمی بلند است !


این فرمول را به خاطر بسپار : نُه بار زمین بخور ؛ ده بار برخیز !


انسان های بزرگ 2 دل دارند :
1- دلی که درد می کشد و پنهان می کند !
2- دلی که می خندد و آشکار می کند !


یادت باشد :دیگران را آزاد بگذار ،آزاد در پذیرفتن تو ؛ و آزاد در روی برگردانیدن از تو !

دلم گرفته از هوای ابری  و باغچه های خالی از گنجشک

دلم گرفته از زردی چمن و گل های پژمرده بوته نسترن

دلم گرفته  از صدای سکوت حیاط خلوت مادر

دلم گرفته از بهانه های بی دلیل

دلم گرفته  از کوچه های خلوت و بدون رهگذر

دلم گرفته  از صدای مَرد دوره گردِ چینی فروش

دلم گرفته ازماهی تنگ بلور سفره هفت سین که ماههاست در سکوتی بغض آلود به انتظار نشسته   

دلم گرفته از گلدانهای خالی کنار پنجره

دلم گرفته ازغروبهای بدون خورشید پائیز

دلم گرفته از صدای پای فاصله ها ...