همه ما بشکلی، در زندگی یکدیگر موثریم و من فکر میکنم که اصلی ترین هنر، این است که همیشه فاصله ها را حفظ کنیم .
اگر بیش از حد به هم نزدیک شویم ، میسوزیم و اگر بیش از حد از یکدیگر دور شویم، یخ میبندیم.
باید بیاموزیم که فاصله ی مناسب را حفظ کنیم و از آنجا تکان نخوریم.
این آموختن نیز همانند دیگر چیزهایی که ازاعماق وجود میآموزیم، تنها با تجربه ای سخت، امکان پذیر است. باید بهای آنرا بپردازیم...
***
و از طرفی
ما میخواهیم دوستمان بدارند ،خواستن در این جمله زیادی است،
بهتر است بگوییم در آرزوی آن هستیم که دوستمان بدارند، صمیمانه و ساده لوحانه در آرزوی آنیم که دوستمان بدارند، اما در باور و رویایمان اشتباه میکنیم،
آنچه در واقع آرزویش را داریم این است که ما را ترجیح دهند،
دوست بدارند، ولی کمی بیشتر از دیگران ترجیحمان دهند،
ما عشق و ترجیح را با هم اشتباه میگیریم.
حالا من میخوام بگم عشق بدون ترجیح، احمقانه ترین نوع علاقه است.
اگر بیش از حد به هم نزدیک شویم ، میسوزیم و اگر بیش از حد از یکدیگر دور شویم، یخ میبندیم.
باید بیاموزیم که فاصله ی مناسب را حفظ کنیم و از آنجا تکان نخوریم.
این آموختن نیز همانند دیگر چیزهایی که ازاعماق وجود میآموزیم، تنها با تجربه ای سخت، امکان پذیر است. باید بهای آنرا بپردازیم...
***
و از طرفی
ما میخواهیم دوستمان بدارند ،خواستن در این جمله زیادی است،
بهتر است بگوییم در آرزوی آن هستیم که دوستمان بدارند، صمیمانه و ساده لوحانه در آرزوی آنیم که دوستمان بدارند، اما در باور و رویایمان اشتباه میکنیم،
آنچه در واقع آرزویش را داریم این است که ما را ترجیح دهند،
دوست بدارند، ولی کمی بیشتر از دیگران ترجیحمان دهند،
ما عشق و ترجیح را با هم اشتباه میگیریم.
حالا من میخوام بگم عشق بدون ترجیح، احمقانه ترین نوع علاقه است.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:34 توسط a7a
|