وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر عکس میشه ،
اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر عکس میشه ،
برايت دعا مي كنم
هر بار كه پرنده اي مي بينم،
هر بار كه مردم، بي تفاوت از كنارم مي گذرند
و هر بار كه نفس مي كشم
برايت دعا مي كنم،
تا به آن چه مي خواهي برسي...
گفتم خرابت می شوم گفتا تو آبادی مگر
گفتم ندادی دل به من گفتا نو جان دادی مگر
گفتم زکویت میروم گفتا تو آزادی مگر
گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر ...
ي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
فریدون مشیری
اوني كه يار تو بود
اگه غمخوار تو بود
قلبش رو پس نمي داد
دل به هر كس نمي داد
دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه
از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه
غصه خوردن نداره
گريه كردن نداره
به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره
آخر قصه چي شد
قلب اون مال كي شد
اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد!!!
اوني كه مال تو بود
اگه لايق تو بود
تورو تنها نمي ذاشت
با خودت جا نمي ذاشت...
اوني كه يار تو بود
اگه غمخوار تو بود
قلبش رو پس نمي داد
دل به هر كس نمي داد !!!
از پاسخ من معلمان آشفتند
از حنجرشان هر چه درآمد گفتند
اما به خدا هنوز من معتقدم
از جاذبه ی تو سیب ها می افتند!
گفتی فراموش کردن کار ساده ایست ...
فراموش کن،
من ساده ها را بلد نیستم !!!
دوست داشتن را مدتهاست به دست فراموشي سپرده ام و خود را در لا به لاي حوادث نچندان دلچسب روزگار سپرده ام و ديگر نه تو را دوست دارم نه ديگري را چون سنگي بي احساس بر عشق و دوشت داشتن مي نگرم ...
» ترانه : بی تو
» خواننده : سیاوش قمیشی
» ترانه سرا : شایان جعفر
نژاد
» آهنگساز : سیاوش قمیشی
» تنظیم کننده :
خشایار احمدی
دو دریچه دو نگاه دو پنجره
دو رفیق دو همنشین دو هنجره
دو مسافر دو مسیر زندگی
دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم
غصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه
جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه
سكوت، بند گسسته است.
كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.
در آسمان شفق رنگ
عبور ابر سپيدي.
نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.
نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.
كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.
ز خوف درة خاموش
نهفته جنبش پيكر.
به راه مي نگرد سرد، خشك، تلخ، غمين.
چو مار روي تن كوه مي خزد راهي،
به راه، رهگذري.
خيال دره و تنهايي
دواند در رگ او ترس.
كشيده ام چشم به هر گوشه نقش چشمة وهم:
ز هر شكاف تن كوه
خزيده بيرون ماري.
به خشم از پس هر سنگ
كشيده خنجر خاري.
غروب پر زده از كوه.
به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.
غمي بزرگ، پر از وهم
به صخره سار نشسته است.
درون درة تاريك
سكوت بند گسسته است.
احمد شاملو