خاطرات عمر شیرین مرا

یادبود عشق دیرین مرا

در سکوت بی سرانجام بیایان

آتشی از استخوانم برفروزان

در میان بوته های خشک بی جان

در غبار آسمانگرد بیابان

شعرهایم را بسوزان

برگ برگ خاطراتم را بسوزان

تا نماند قصه ای از آشنایی

تا شود خاموش فریاد جدایی

تا نماند دیگر از من یادگاری

در خزانی یا بهاری

شعرهایم را بسوزان

برگ برگ خاطراتم را بسوزان ...