پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم
بنشینید وهوارم بزنید
باد هم آگهی مرگ مرا
خواهد برد
بنوسید که : بد بودم
و جارم بزنید
من از آیین شما سیر
شدم
پنجه در هر چه که من
واهمه دارم بزنید
آی! آنها !! که به بی
برگی من می خندید
مرد باشید و بیایید و
کنارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به
دریا نرسید
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 2:7 توسط a7a
|