از رنجی خسته ام که از آن من نیست ...
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست ...
با نامی زیسته ام که از آن من نیست ...
از دردی گریسته ام که از آن من نیست ...
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست ...
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست ...
"الف بامداد"
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:3 توسط a7a
|