باران گرفت چشم تو اما خبر نداشت
این اشک‌ها بر دل سنگت اثر نداشت

ترسیده بود شاعر کابوس نیمه شب:
آن دختری که مثل شما بود و سر نداشت ...

بغض و سکوت، مثل دو تا قرص خورده شد
لیوان آب، حجم اتاقی که در نداشت

پایان باز، مرگ مؤلف، تمام شد
این قصه هم برای شما دردسر نداشت

***
تکرار شد خدا و مرا اشتباه کرد
آن شب که از زمین خودش باز بر نداشت

مرتضی عزیزیان